محمد مهدى ملايرى

283

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

كنيم كه چون استقلال ايران با حملهء اعراب و انتشار اسلام نابود شده بود و زبان فارسى هم به سبب غلبهء زبان عربى در طى دو سه قرن از ميدان علم و ادب به كنار رفته بود پس احياء مليت ايرانى و زبان فارسى مىبايستى با دشمنى با اسلام و مبارزه با زبان عربى آغاز شده باشد ، در صورتىكه وقايع تاريخى درست عكس اين را نشان مىدهند بدين‌معنى كه نهضت ايرانى در تمام دوره‌هاى تاريخى خود ، هم نگهبان و پرچمدار اسلام بوده و هم حافظ و حامى زبان عربى . اين مطلب قابل تأمل است كه آخرين خليفهء بغداد كه نامى از او در قصائد شعراى عرب به عنوان ممدوح برده شده خليفه الراضى باللّه است كه در سال 322 هجرى به خلافت نشست . يعنى از اين پس ديگر دربار خلافت بغداد مركز مؤثرى براى زبان و فرهنگ عربى و حمايت از علما و شعراى عرب نبوده و اين دولتهاى محلى ايران و كارگزاران آنها يا به عبارت ديگر همين نهضت ايرانى بود كه از يك طرف باعث رستاخيز زبان فارسى گرديد و از طرف ديگر زبان و فرهنگ عربى را هم به عنوان زبان و فرهنگ دينى خود لااقل در شرق عالم اسلامى در كنف حمايت خود گرفت و آن را رونق بخشيد و بر سرمايهء علمى و ادبى آن بسى افزود . و اين برحسب تصادف و اتفاق نبوده است كه بزرگترين نمايندهء رستاخيز زبان فارسى يعنى فردوسى در همان دوره و در همان منطقه به ظهور مىرسد كه بزرگترين انديشمندان عالم اسلام امثال ابن سينا و بيرونى شاهكارهاى فكرى خود را به زبان عربى تدوين مىكنند . نه تنها در اين دوران نهضت ايرانى بلكه از مدتها قبل از اين تاريخ نيز اثر بعضى از خلفاى بغداد در تشويق و حمايت از شعرا و نويسندگان عرب بيشتر از وزرا و كارگزاران ايرانى خلافت نبوده است ، چنان‌كه مثلا در ديوان بحترى و ابن رومى دو تن از بزرگان شعر عربى در عصر عباسى قصائدى كه در مدح بزرگان ايرانى ديده مىشود از مدائحى كه دربارهء خليفه يا امراى ديگر در آنها هست به مراتب بيشتر است و اين بدان معنى است كه حمايت و تشويقى كه از اينان مىديده‌اند بيش از آن بوده كه از ديگران مىديده‌اند .